شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

541

نفثة المصدور ( فارسى )

مدّخر - 35 / 4 آنچه پنهان دارند و ذخيره كنند . از « مقدّمة الأدب » . مدروس - 2 / 13 ، 66 / 1 ، 80 / 8 ، 94 / 10 كهنه شده و ناپديد شده و بيرونق شده . از « غياث اللّغات » . مذرى - 93 / 5 رك : ص 363 ذيل « أصابع مذرى » . مذكوران ، دفتر - 121 / 9 در ص 432 بمعنى « دفتر » در عرف اهل استيفا اشارتى رفت . در اينجا مراد از « دفتر مذكوران » محتملست دفترى بوده باشد كه در آن اسامى كسانى كه از ديوان راتبه و مستمرّى و وظيفه دريافت مىداشته‌اند ثبت و يادداشت مىشده است . مرابض - 33 / 13 ، 94 / 4 جمع مربض : مأواى گوسپندان بشب . از « المصباح المنير » ، و اينجا مراد جاىباش و مأوى و آرامگاه سباع و ددان همچون شير و گرگ است . مرامات - 45 / 2 مراماة : همديگر را تير انداختن . « منتهى الأرب » ، راماه : تير انداخت با وى . « مقدّمة الأدب » .